17 ماهگی عروسکم
سلام عزیز دل من ... سلام شیرین زبونم...
17 ماهگیت مبارک خوشگل من ... وای که چقدر خوشحالم از وجود تو و از شنیدن صدای خنده های خوشگلت تو خونمون
عزیز دلم روز به روز داری شیرین تر میشی و البته کارای جدید و کلمه های جدید یاد می گیری...
وای که عاشق پارک و تاب سواری و سر سره بازی هستی ... از صبح هم که پا میشی میری در جا کفشی و باز می کنی و
می خوای کفشت و برداری و میگی دد ...
کلمه هایی که این ماه یاد گرفتی : عباسی ( که منظورت تاب سواری هست ) ؛ دفش (کفش ) ؛ ماس ( ماست ) ؛
غذی ( غذا ) ؛ هاپو ؛ قاقالی (باقالی )؛ بلو (پلو )؛ دس (دست ) ؛ شیر ؛ اس (اسب )؛ آبی ؛ موز ؛ دایی (چایی)
هست .
جدیدا خیلی شیطون و البته ددری شدی و همش می خوای بیری بیرون تو پارک هم که میریم دوست داری خودت از پله های
سرسره بری بالا که البته اگه به هدفت نرسی جیغ هم میزنی... وقتا یی هم که خونه هستی یا میخوای بری تو حیاط و به قول
خودت آب بازی یا بری خونه عمو مجید و علی رو صدا می کنی ...
وقتی هم ازت می پرسم عشق مامان کیه میگی من ....
آره عروسکم این روزا حسابی نفسات به نفسام گره خورده اینقدر که طاقت ی لحظه دوریتو ندارم انگار که معنی عشق و محبت
فقط تو وجود تو فرشته معصوم خلاصه میشه ...
بریم سراغ عکسای خوشگل دخملمون ...
یسنا گلی در حال رفتن به مهمونی ..



این عکسها هم مال وقتیه که با بابا و باباجی رفتیم قم و شبش با خاله های من رفتیم پارک...

وقتی یسنا بغل بابا لوس میشه ...

اینجا هم رفته بودیم مجتمع کوروش و بعدش هم یه فست فود که توش زمین بازی هم داشت ...








این جا هم که با عمو مجید و باباجی و مامانی اینا رفته بودیم بیرون ...


و باز هم یسنا و تآب سواری ...






17 ماهگی عروسکم 













